« خط قرمزها بلاگفا و چند تذکر دوستانه | صفحه اول | باز هم درباره کنفرانس تهران »
جمعه 6 خرداد 1384
بوي خاک، طعم خرما
![]()
شماره تلفن اش را جست و جو مي کنم. سه شنبه شب بود که زنگ زد براي نهايي کردن تيتر خبر تلفن همراه براي صفحه يک ، حالا امروز صبح که به روزنامه مي آيم نامش را روي پارچه سياه به ديوار زده اند- همکار عزيزمان -.تلفنش خاموش و براي هميشه از دسترس خارج است.
تحريريه بوي خاک گرفته است، طعم خرما.
نام دوست : محسن عبادي
دنياي اقتصاد در سوگ درگذشت يك همكار عزيز
دنياي اقتصاد - دبيرگروه خبر روزنامه دنياي اقتصاد روز پنجشنبه بر اثر سكته قلبي در گذشت.
محسن (پيام) عبادي دبير گروه خبر كه از اولين روزهاي تاسيس و راهاندازي روزنامه به عنوان يك عضو فعال تحريريه و خانواده روزنامه دنياي اقتصاد حضور داشت، صبح روز پنجشنبه پس از يكسال و اندي درد و رنج ناشي از بيماري تخريب كبد، بر اثر سكته قلبي دار فاني را وداع گفت. محسن عبادي كه در ميان اهالي مطبوعات و خبرنگاران اقتصادي با نام <پيام- عبادي> شهرت داشت، از خبرنگاران پرتلاش و پيگيري بود كه در حوزه <اقتصاد كلان> باعث روشنگري شده و خدمات ارزندهاي در عرصه خبررساني ارائه كرد.
<پيام عبادي> كه در فروردين سال 1358 در شهر تهران به دنيا آمد و پس از دوران تحصيلات متوسطه، در دوران جواني و در سن 20سالگي پا به عرصه دوران حرفهاي خبرنگاري گذاشت و خيلي سريع به دليل هوش و ذكاوت فردي توانست در تحريريه روزنامهها سلسله مراتب سازماني را طي كرده و در سمت دبيري خبر به فعاليت حرفهاي خود ادامه دهد.پيام عبادي اين روزها كه زمان زيادي از سالگرد تولدش نميگذشت، در اوج روزهاي بيماري، در حال تدوين و ارائه پاياننامه خود بود تا در رشته مديريت صنايع فارغالتحصيل شود.
پيام عبادي به واسطه داشتن مسووليت دبيري گروه خبر، طي مدتي كه دنياي اقتصاد براي خوانندگان خود منتشر ميشود، از معدود اعضاي تحريريه روزنامه بود كه در ساعات مياني روز پا به تحريريه گذاشته و تا آخرين ساعات كاري يك روز خبري، براي بستن صفحات 1، 2، 7 و 8 روزنامه با وجود عارضهاي كه از آن رنج ميبرد، در روزنامه ميماند، تا فرداي آن روز، روزنامه به دست خوانندگان برسد.
پيام با وجود درد شديد جسماني و فشارهاي روحي كه از درون در خود تحمل ميكرد، به دليل فروتني و تواضع، هيچگاه موضوع بيماري وخيم و تخريب كبد خود را با همكاران در ميان نميگذاشت و كسي خبر نداشت جز معدود دوستان وي كه از نزديك با پيام در يك گروه همكار بودند. به همين خاطر در گذشت <پيام> براي خيليها غيرمنتظره بود.پيكر پاك اين همكار ناكام در سن 25سالگي، ديروز طي مراسمي با حضور خانواده داغدارش، دوستان و مديرمسوول و جمعي از همكاران در قطعه 233 بهشت زهرا به خاك سپرده شد.
و امروز خوبيها و تبسمهاي <پيام> كه هيچگاه از لبانش رخت برنميبست، از ياد و خاطره دوستان وي نميرود، روحش شاد.
پرواز را به خاطر بسپار
مرتضي ناعمه
خبر كوتاه بود و تلخ، تلفن زنگ ميزند، رهام وزيري پشت خط است: <يه خبر بد، پيام فوت كرد>. يخ ميكنم، اصلا برايم قابل بارو نيست: <مطمئني رهام، دنيا چقدر كوچك است. آخرين بار او را دوشنبه ديده بودم، يك بحث كوچك درباره انتخابات و بعد هم خداحافظي.خبر كوتاه بود و تلخ، ديگر پيام عبادي روي صندلي دبيري گروه خبر نمينشيند. خودش نيست اما يادش هست. وقتي مشغول كار ميشد، ميگفت <حواست باشد>. ميگفت و جدي مشغول كار ميشد. هميشه دنبال تيتر يك بود. مينوشت و خط ميزد. مينوشت و لبخند ميزد. روزهاي اول نگاه سوم، پشتيبان بود و دلگرم، گاهي ميشد كه غلطها را گوشزد ميكرد. گاهي اوقات در خودش فرو ميرفت، معلوم بود كه دارد عميق فكر ميكند. اما اين روزگار لعنتي رحم ندارد. پير و جوان نميشناسد خبركوتاه بود تلخ. پيام ديگر در ميان ما نيست. خبر كوتاه بود و تلخ. پرواز را به خاطر بسپار، پرنده مردنيست.
فاصله كوتاه شادي و غم
محسن ايلچي
امروز، همه از شنيدن درگذشت پيام به بهت و حيرت ميروند.
خبر فوت به صورت بسيار غيرمنتظره به همكاران وي رسيد. پنجشنبه كه اين حادثه ناگوار رخ داد، 62 نفر از خانواده بزرگ دنياي اقتصاد براي بازديد از اماكن تاريخي شهر زيباي كاشان به اين شهر تاريخي رفته بودند. در طول مسير تهران به كاشان تنها صدا بود، شور، شادي و خنده.
تمام برو بچههاي دنياي اقتصاد پس از بازديد از شهر سبز <نياسر> در انتظار نقش خاطرههاي يك روز به ياد ماندني در ذهن بودند تا اواخر روز هنگامي كه آفتاب به غروب نزديك ميشود، كاشان را به سوي تهران ترك كنند.اما پاسي از ورود تور به كاشان نگذشته بود كه خبر درگذشت <پيام> از تهران به تور رسيد و خندهها در چهرهها رنگ باخت. خندههاي چند لحظه قبل در چهره ها، جاي خود را به گريه و شيون و فراق سپرد. صدايي نبود جز گريه و فغان بروبچههاي فني، بازرگاني وتحريريه. مسير اتوبوس به سرعت به سمت تهران تغيير كرد، چيزي بر چهرهها نبود جز اشك. صداي شادي سحرگاه جاي خود را به هقهق گريه دوستان سپرد. سه ساعت بعد همه در تهران بوديم. هنوز باور نداريم كه <پيام> در ميان ما نيست و اين است فاصله كوتاه ميان مرگ و زندگي و شادي و غم.
نوشته شده توسط: شهرام در May 27, 2005 11:24 AM | متفرقه
Trackback Pings
براي ارسال دنبالک از لينک زير استفاده نماييد
http://itiran.net/cgi-bin/mt/itiran-tb.cgi/895
:نظرها
از خواندن این خبر بسیار متاسف شدم... به خانواده داغدار و دوستانش تسلیت میگویم.
نوشته توسط: رضا هاشمی at May 31, 2005 10:55 PM
پيام را از گلستان ايران مي شناختم. عاشق خبرهاي حوادث بود.
نوشته توسط: قاجار at May 29, 2005 11:16 AM
تسليت عرض ميكنم !
نوشته توسط: گناهكار at May 29, 2005 03:01 AM
نام و يادش سبز باد
نوشته توسط: parviz at May 29, 2005 12:28 AM
خيلی خبر بدی بود. تسليت.
نوشته توسط: پرستو دوکوهکی at May 28, 2005 01:54 PM
خدا رحمتش كنه...دو بار ديده بودمش...
:-(
نوشته توسط: آرشي at May 27, 2005 04:46 PM
این روزها اصلا روزهای خوبی نیست و امسال حداقل برای من سال خوبی به نظر نمی رسد.
امیدوارم روحش قرین رحمت الهی باشد.
نوشته توسط: کیوان نیّری at May 27, 2005 02:32 PM
این بابا اسم نداره؟ ملت توی مود همیشه شاعرانه گیرن ظاهرا.
نوشته توسط: جدی at May 27, 2005 02:22 PM
تسليت مي گم !
نوشته توسط: شبنم كهن چي at May 27, 2005 02:10 PM